آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

در ازل پرتوِ حسنت ز تجلّی دم زد
 عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


جلوه ای کرد رُخت دید مَلَک عشق نداشت
 عینِ آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد


عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد
 برقِ غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد


مدّعی خواست که آید به تماشاگهِ راز
 دستِ غیب آمد و بر سینۀ نامحرم زد


دیگران قرعۀ قسمت همه بر عیش زدند
 دلِ غمدیدۀ ما بود که هم بر غم زد


جان علوی هوس چاهِ زنخدانِ تو داشت
 دست در حلقۀ آن زلفِ خم اندر خم زد


حافظ آن روز طربنامۀ عشقِ تو نوشت
 که قلم بر سر اسبابِ دلِ خرّم زد


 

نظرات  (۴)

سلام عرض شد,یه کم گرفتار درس و مخشم...
چه حالی میده سرصبح از جناب حافظ غزل خووندن
دم شما گرم با این حسن سلیقه...




آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد...

التماس دعا


پاسخ:
ملتمس دعا
بسیار زیبا بود.
دست شما درد نکنه .
پاسخ:
حافظ دیگه ... نوش بادت
  • صیدقزل آلا در مدرسه
  • شعر بسیار زیبایی رو از حافظ جون جان انتخاب نمودید....:)
    پاسخ:
    قابل شما رو نداره... خوشحالم که پسندیدید
    تو هم روز و شب این شعرای قشنگ را به رخ ما بکش که بدونیم بی سوادیما
    پاسخ:
    ای بابا...شما که شاعری...من چی بگم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی