آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

وقتی دل سودایی، می رفت به بستان ها
 بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل
 تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آن ها

ای مهر تو در دلها، وی مهر تو بر لب ها
 وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان ها

تا عهد تودربستم، عهد همه بشکستم
 بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
 کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد
 باید که فروشوید، دست از همه درمان ها

گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید
 چون عشق حرم باشد، سهل ست بیابان ها

هر تیر که در کیش ست، گر بر دل ریش آید
 ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها

هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو
 باید که سپر باشد، پیش همه پیکان ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
 می گویم و بعداز من گویند به دوران ها

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی