آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

 

داشتم از این شهر می رفتم

صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی ای که رفت و غرق شد.

البته...

این فقط می تواند یک قصه باشد،

در این شهر دود و آهن،

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و...

تو صدایم کنی،

فقط می خواهم بگویم

تو نجاتم دادی

تا اسیرم کنی

نظرات  (۲)

  • رسول رضایوف
  • "و عشق را جا گذاشتم"
    پنهان ساخته ام
    کبوتری را
    میان سینه هایت
    هرچند
    که پیدا کنند مرا
    از مسیر بوسه هایم
                                     بر برف شانه هایت.
    (از کتاب ملودی سرخ- رسول رضایوف- انتشارات هزاره ققنوس)

  • میلاد جوانمردی
  • سلام
    "شهرِ دود و آهن"

    درسته؟

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی