آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

هنوز آینه ی صبح ، بی گذر مانده ست
زمین پر از نوسان های شعله ور مانده ست
 ●
غروب ، حادثه ی بی رقیب این جاده ست
که بر غبار تنش عکس ماه افتاده ست
 ●
غبار، پله ی تا آسمان رسیدنِ کیست؟
 غبار ، آینه دار به بر کشیدنِ کیست؟
 ●
کویر معبد خاموش سایه هاست مگر؟
 سپیده منتظر اسبی آشناست مگر؟

که تیغ در تب مشتش نماز می خواند
 و باد و آینه پشتش نماز میخواند
 ●
سلام ای طلب تا ابد قنوت شده!
عبور منتشر وقف در سکوت شده!
 ●
ای استعاره ی از هر طرف شنیده شدن !
 ادای ناب ترین نوع برگزیده شدن !
 ●
حضور واره ی پنهان خطبه ای ممتد!
طلایه داری خورشید جمکران مسند!
 ●
هزار سال نماز شکسته می خوانم
 مسافرم و فقط انتظار می دانم

عبور وسوسه از من تصادفی ابدی ست
 زمین برای پرستو شدن مکان بدی ست

نخواستم به سکوت شما بیاویزم
 ببخش ، شاعرم و آشنای پاییزم
 ●
میان لغزش این جاده در قیاسم من
 تو را اگر چه مه آلود می شناسم من !


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی