آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

طی کرده به این شوق دلم مرحله ها را
تا با تو فراموش کند مشغله ها را

با پای برهنه چه کند از سفر عشق
سوغات نیاورده بجز آبله ها را

غمگین مشو از مسئله ی دوری و بگذار
پاسخ بدهد عشق همه مسئله ها را

یادم برود سلسله ی موت؟ که دیده است
تاریخ فراموش کند سلسله ها را

تــا از شب چشمان درشتت خبر آرند
شب تا به سحر منتظرم چلچله ها را

چون لنجِ به گل مانده ی غم منتظرم تا
آتش بکشد هرم تنت اسکله ها را

تو دزد ِ دلی، خنجر ابروت گواه است
بگذار به حال خودشان قافله ها را

با دُرد دو چشمت همه شب مست برقصم
اجری بنویسند اگر هروله ها را

تا حوصله ات سر نرود نامه به نامه
دربین غزلهام نوشتم گله ها را

از گیس بلندت گله کردن شده کارم
هرچند که سر برده دگر حوصله ها را

تا شاعر خوبی شوم ای کاش خداوند
روزی دو برابر بکند فاصله ها را


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی