آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

بیـــا شهــریــــور پیــراهنت ییلاق لک‌لک‌ها
صدای جاری گنجشک در خواب مترسک‌ها

بیا ای امن، ای سرسبز، ای انبوه عطر آگیـن
بیـــا تـــا تخـــــم بگذارند در دستانت اردک‌ها

گل از سر وا بکن ده را پریشان می‌کند بویت
و بــــه سمت تـــــو می آیند باد و بادبادک‌ها

تـــــو در شعرم شکوه دختــری از ایل قاجاری
که می‌رقصد – اگر چه – روی قلیان و قلک‌ها

تمــــام شهــــر دنبــــال تواند از بلـــخ تا زابـل
سیاوش‌ها و رستم‌ها، فریــدون‌ها و بابک‌هـا

همین کــه عکس ماهت می‌چکد توی قنـات ده
به دورش مست می‌رقصند ماهی‌ها و جلبک‌ها

کنار رود، دستت توی دستم، شب، خدای من !
شکــــوه خنــــــده‌ی تــــو، سکوت جیرجیرک‌ها

مرا بـــی‌تاب می‌خواهنـــــد، مثل کودکی‌هامان
تو مامان، من پدر، فرزندهامان هم عروسک‌ها

تو آن ماهـــی که معمولا رخت را قاب می‌گیرند
همیشه شاعرانی مثل من، از پشت عینک‌ها

  • آرزو سلوط

حامد عسگری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی