آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

امروز خندانیم و خوش، کان بخت خندان می رسد
سلطانِ سلطانانِ ما از سوی میدان می رسد

امروز توبه بشکنم، پرهیز را بر هم زنم
کان یوسف خوبان ما از شهر کنعان می رسد

مست و خرامان می روم، پوشیده چون جان می روم
پُرسان و جویان می روم، آن سو که سلطان می رسد

اقبال آبادان شده، دستار دل ویران شده
اُفتان شده، خیزان شده، کز بزم مستان می رسد

پُر نور شو چون آسمان، سرسبز شو چون بوستان
شو آشنا چون ماهیان، کان بحر عُمّان می رسد

باز آمدی، کف می زنی، تا خانه ها ویران کنی
زیرا که در ویرانه ها خورشید رخشان می رسد

امروز مستان را بجو، غیبم ببین عیبم مگو
زیرا ز مستی های او حرفم پریشان می رسد

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی