آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

زهی رفیق که با چون تو سروبالایی ست
که از خدای بر او نعمتی و آلایی ست

هر آن که با تو دمی یافت ست در همه عمر
نیافت ست اگرش بعد از آن تمنایی ست

هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار
برای خود نفسی می‌زند نه بس رایی ست

نه عاشق ست که هر ساعتش نظر به کسی
نه عارفست که هر روز خاطرش جایی ست

مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی
که هر که با تو به خلوت بود نه تنهایی ست

به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود
به اضطرار توان بود اگر شکیبایی ست

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی ست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی ست

خلاص بخش خدایا همه اسیران را
مگر کسی که اسیر کمند زیبایی ست

حکیم بین که برآورد سر به شیدایی
حکیم را که دل از دست رفت شیدایی ست

ولیک عذر توان گفت پای سعدی را
در این لجم چو فروشد نه اولین پایی ست

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی