آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
مهرش آسان به درون آید و مشکل برود

دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود

بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق
کشتی من نه همانا که به ساحل برود

بی وصال تو من مرده چراغم مانده
همچو پروانه که شمعش ز مقابل برود

در عروسی جمال تو نمی‌دانم کس
که ز پیرایهٔ سودای تو عاطل برود

با تو خوبی نتوان گفت و ندارم باور
که به تبریز کسی آید و عاقل برود

آمن از فتنهٔ حسن تو درین دوران نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود

لایق بدرقهٔ راه تو از هر چه مراست
آب چشمی است که آن با تو به منزل برود

خاک کویت همه، گل گشت ز آب چشمم
چون گران بار جفاهای تو در گل برود؟!

عهد کرده است که در محمل تن ننشیند
جانم، آن روز که از کوی تو محمل برود

سیف فرغانی یار است تو را حاصل عمر
چه بود فایده از عمر چو حاصل برود؟

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی