آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

خانم! شما که مانده دلم مات چشم تان
 یعنی شدم مزاحم اوقات چشم تان

 امروز درس مان غزلی تازه از شماست
 فصلی جدید از ادبیات چشم تان

 فصلی که با رسیدنش انگار می رسند
 دستان من به دامن "سادات" چشم تان

 فصلی که فرصت سفری عاشقانه است
 از اصفهان دل به محلات چشم تان

 خانم! اجازه هست بمیرم، که بعد از آن
 جانم جوان شود به کرامات چشم تان؟

 با چند  لهجه اشک بریزم، نمی برید
 یک نیمه شب مرا به ملاقات چشم تان؟

 یک نیمه شب که توبه کنم چشم خویش را
مومن شوم به سبزی آیات چشم تان

 اوضاع رو به راه تر از این نمی شود
ما و شما و خواب و خیالات چشم تان...

نظرات  (۱)

. یه خورده بعد اومد پیشم گفت هیچکی (نوشابه)نداره فقط یه دونه تونستم پیدا کنم اونم تو جیب آقای نصیری، روش نشده بود بهشون بگه... رفتم یه خسته نباشید به حاج آقا نصیری گفتم ...آخه علم غیب نداشت بنده خدا که بدونه سلام گرگه بی طمع نیست...منم که طبق معمول روم نشد بهش بگم...

آقا سلام خدا قوت یاد سفر حج به خیر

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی