آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

 چون است حال بستان ای باد نوبهـاری    
کز بلبلان برآمد فـــــریاد بی‌قــــــــــراری


ای گنج نوشدارو با خستگـــــان نگه کن   
مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری


یا خلوتی برآور یا برقعی فروهـــــــــــــل    
ور نه به شکل شیرین شور ازجهان برآری


هر ساعت از لطیفی رویت عــرق برآرد     
چون بر شکوفه آید باران نوبهـــــــــاری


عود است زیر دامن یا گـل در آستینت      
یا مشک در گریبان؟ بنمـــای تا چه داری


گل نسبتی ندارد با روی دلفـــریبت     
تو در میان گل‌ها چون گل میـــــان خاری


وقتی کمند زلفت دیگر کمان ابـــــرو      
این می‌کِشد به زورم وان می‌کُشدبه زاری


ور قید می‌گشایی وحشی نمــی‌گریزد  
دربند خوبرویان خوشتر کـــه رستگاری


زاول وفا نمودی چندان که دل ربــودی   
چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری


عمری دگر بباید بعد از فراق مــــــا را       
کاین عمر صرف کردیم انــــــــــدر امیدواری


ترسم نماز صوفی با صحبت خیــــالت    
باطل بود که صورت بر قبلــــــه می‌نگاری


هر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هست  
درمان درد سعدی با دوست ســـازگاری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی