آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش

قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینی با النگویش

مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آن سان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش

اگر یاس امین الدوله بودم می توانستم
کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش

قضاوت می کند تاریخ بین خان دِه با من
که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش

تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با طعنه ی تلخش...یکی با برق چاقویش

رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم کهنه داشتم... این زخم هم رویش

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی