آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

۸ مطلب در دی ۱۳۸۷ ثبت شده است

به حق نالم ز هجر دوست زارا
سحر گاهان چو بر گلبن هزارا

قضا، گر داد من نستاند از تو
ز سوز دل بسوزانم قضا را

چو عارض برفروزی می‌بسوزد
چو من پروانه بر گردت هزارا

نگنجم در لحد، گر زان که لختی
نشینی بر مزارم سوکوارا

جهان اینست وچون اینست تا بود
و همچونین بود اینند، یارا

به یک گردش به شاهنشاهی آرد
دهد دیهیم و تاج و گوشوارا

توشان زیر زمین فرسوده کردی
زمین داده بریشان بر ز غارا

از آن جان تو لختی خون فسرده
سپرده زیر پای اندر سپارا

آن‌دم که به سوی رزمگه باره کشید

آن نعره‌ی عاشقی، دگرباره کشید

لبیک گلوی کودک شش‌ماهه

خون بود که تا ستاره فواره کشید

من آفتاب تو بودم، مرا به سایه چه‌کار؟
شکست پشت غرورم، شکسته‌ام ناچار


مرور می‌کنم آوازهای سبزم را
هنوز روشنم آری، هنوز مثل بهار


بیا دوباره، وسیعِ همیشه نورانی!
و حجم خالی قلب مرا ستاره بکار


برایم از تپش واژه‌های زنده بگو
برای حنجره‌ام، شعرهای تازه بیار


اگرچه ابر شدم تار و تیره و سنگین
اگرچه سنگ شدم، سرد و بی‌بَر و بی‌بار


اگرچه با غزلی چند، مثلِ برکه خوشم
قسم به رود که دیگر نمی‌شوم تکرار

در  ره  عشق  مـــرام  دگـــــری  می بـــــــاید

سر  پــر شـــور  و  دل  شعله وری  می بـــاید

عیب  پروانـــه  نگـــــویید  کـــه  در  آتش  رفت

شرط عشق است که بر جـان شرری می باید

عافیت  آفت  جـــان  است ، جنونـــــــا  مددی

رهـــــرو  دشت  بلارا  خطـــری  می بـــــــــاید

خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند

بهر  پرواز  چــو عنقـای  پری  می بـــــــــــــاید

عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند

دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید

وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا

شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید

آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا  آن روز

تــــا ابـد  چشم  تــورا  پلک تری می بـــــاید


دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!

نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی

که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را

نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید