آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

دریایی و دل دادی یک روز به دریایی
این شد که پدید آمد از عشق تو دنیایی

هم صاحب آبی تو، هم روح حجابی تو
هم نور دل ساقی، هم مادر سقایی

شیدای شکوه تو تنها دل حیدر نیست
عالم همه مجنونند وقتی که تو لیلایی

از نور تو یا کوثر! ـ تا کور شود ابترـ
دارد دل پیغمبر چه ام ابیهایی!

مرضیه و راضیه، ریحانه و حانیه
منصوره و مستوره، به به! که چه اسمایی

معصومه‌ای و عصمت از نام تو می‌جوشد
هم کوثر و تسنیمی، هم سدره و طوبایی

باغی شده پر برکت، بهتر شده از جنت
حالا که زمین دارد انسیه حورایی

آن روز چرا محشر نامش نشود؟ آخر
آن روز تو می‌آیی ای جلوه‌ی زیبایی!

هم دختر طاهایی هم همسر مولایی
قدر تو ولی این نیست، اینست که زهرایی

گفتند که پنهانی، اما به خدا دیدم
هر لحظه که درماندم، آن لحظه همان جایی

در خواندن تو سوزی است، با ما تو بخوان مادر!
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

ای آبروی خلقت زن در زمین، سلام!
بانوی آسمانی مرد آفرین، سلام!

مولا تو را ستود به شیواترین درود
زهرا تو را سرود به زیباترین سلام

ماهت به جلوه ای کمر شام را شکست
بادا از آسمان به تو ماه آفرین، سلام!

ساقی قیام کرد و به مستی نماز خواند
آنقدر مست بود که در آخرین سلام

در سجده رفت و فاطمه گفتش: «قبول حق»
الحق کسی ندیده به عمرش چنین سلام

از آنچنان قیام، نباید جز این سجود
از آنچنان نماز، نشاید جز این سلام

ای باغبان لالۀ عباسی آفرین!
ای امِ بی بنین شده، ام البنین! سلام!

در آرزوی گوشۀ چشمی... عنایتی...
من ماندم و امید جوابی به این سلام

صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست

شب و روز تصویر موعود من
در آیینه جز چشم های تو نیست

تن جاده از رفتنت جان گرفت
رگ راه جز رد پای تو نیست

مزار تو بی مرز و بی انتهاست
تو پاکی و این خاک جای تو نیست

 به تشییع زخم تو آمد بهار
که جز سبز، رخت عزای تو نیست

 کسی کز پی اهل مرهم رود
دگر شیعه ی زخم های تو نیست

به آن زخم های مقدس قسم
که جز زخم، مرهم برای تو نیست