آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سعید صاحب علم» ثبت شده است

وقتش رسیده مثل من امروز برداری
آن قاب عکس کهنه را از کنج انباری

با آستینت خاک‌هایش را بگیری باز
بر نقطه ضعف خاطراتت دست بگذاری

دستان من خاکی‌ست‌، قدری گریه کن بانو‌!
دستم معطر می‌شود وقتی که می‌باری

دیشب به یادت "گریه‌ها" را خواندم از اول
اصلاً کتاب شعر "فاضل" را تو هم داری؟

دیگر نپرس از فکر من این روزها، قطعاً
من هم به آن چیزی می‌اندیشم که تو ... آری !

ترکت نخواهم کرد من با این‌که می‌دانم
سیگار قلابی برای ترک سیگاری...

  • آرزو سلوط

چنانچه خواست دلت بی‌حساب گریه کنی
قسم بخور که فقط با نقاب گریه کنی

خزان ببار! بهاری شدن خطر دارد
صلاح نیست که با اضطراب گریه کنی

شده‌ست حالِ تو را تا غریبه می پرسد
فقط سکوت کنی در جواب و گریه کنی؟

و عشق چیست به جز این‌که سال‌ها هر شب
کنار بالشِ خود وقتِ خواب گریه کنی

دلت پر است که گاهی به روی بعضی‌ها
شبیه اسلحه‌ای یک خشاب گریه کنی ....

  • آرزو سلوط