آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قربان ولیئی» ثبت شده است

عشق آغاز شد و پنجره ها باز شدند

اختران از نفس سرد شب آغاز شدند

کلماتی که در اعماق زمین پنهان بود

زیر باران بهاری همه ابراز شدند

عشق آهنگ پدید آمدنی دیگر داشت

صبحدم حنجره ها غرق در آواز شدند

آسمان چتر محبت به سر خاک کشید

یک افق چلچله آمادۀ پرواز شدند

عدۀای سنگ شدند و به زمین پیوستند

عدۀای با نفس آینه دمساز شدند

عاشقانی که پر از شوق شکفتن بودند

محو آفاق نمایان شدۀ راز شدند

افق ، ستاره ، پرستو ، درخت ،  زیبایی

قفس، پرنده ، ترنّم ، بهار، شیدایی

سحر ، شکوفه ، نیایش ، سلام ، سّجاده

عبور ، پنجره ، دریا ، سکوت ، یکتایی

اتاق ، آینه ، باران ، صدای پای سکوت

دو چشم خیره در آیینه ، روح ، تنهایی

صدای رود که در گوش سنگ می پیچد :

چقدر آینه بودن خوش است ، می آیی ؟

همین دقیقه که هنگام خیزش روح است

همان نگاه که دارد به دوش دانایی


شبی که با تو نباشم چه دیر می گذرد
بهار باشد اگر زمهریر می گذرد

سکون ثانیه ها کاش جاودانی بود
ولی چه چاره ، زمان ناگزیر می گذرد

بیا به روی زمین آسمانِ دور از دست
سرشت خاکی ما سر به زیر می گذرد

از آستان بلندت نزول کن باران
بیا ببین که چه بر این کویر می گذرد

نمی رسیم به مقصد بعید می دانم
که عمر کوته ما در مسیر می گذرد

مسیر سنگی و دشوار زندگی ، دل من
تو رود باش اگر دلپذیر می گذرد

اگر از عشق نگوییم ، زبان می میرد
این دروغ است زبان نه که جهان می میرد

قصر رویایی خورشید فرو می ریزد
و زمین چرخ زنان چرخ زنان می میرد

بید را باد سحرگاه نخواهد لرزاند
عطر غوغایی گلهای جوان می میرد

آن کبوتر که پیام آور شیدایی هاست
در گذر گاه زمان بال زنان می میرد