آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمود فغفوری» ثبت شده است

علی را شناسد فقط مصطفی
معرف علیراست با صد صفا

بگفتا علی من شناسم نبی
مرا هم شناسد نبی وفی

نبودی اگر فاطمه همسرش
حسین و حسن کی بدی در برش؟

چنان بود بعد نبی حال او
که خاری به چشم، استخوان در گلو

پس از مرگ زهرا چنان صبر کرد
که زینب به این راه شد ره نورد

علی بود شمشیر تیز خدا
که جبریل گفتا به آن لافتی

علی بود برتر ز نوح و خلیل
علی رهبری بود بر جبرئیل

علی را چه گویم همه نور بود
زآلایش این جهان دور بود

علی نخله طور موسی بود
علی رحمت و روح عیسی بود

کجا می توان از علی دم زدن
که بحری به کفگیر بر هم زدن


71/10/19

نام من محمود فغفوری بود

شیوه‌ام رندی و مخموری بود

حسن ظن دوستانم جای خود

نام زنگی عکس کافوری بود

 

یادش به خیر، جایش خالی

 

 

 

تمنا دارد از تو این دل من

که باشی در جهان تو حاصل من

نمی دانم کجا باشد مکانت

که می باشی همیشه در دل من

ز اول عشق تو با دل عجین شد

تو و مهر تو بُد آب و گل من

به من او عاشقی تعلیم فرمود

چو درسی داد یار کامل من

به سیل اشک افتادم ز هجرت

مگر وصلت رساند ساحل من

به محمود آمد و ایراد بگرفت

چرا او نیست دیگر مایل من

بر خیز حدیث عشق آغاز کنیم

در صحن چمن ناله نی ساز کنیم

زآلودگی دهر سبکبار شویم

در میکده با دُرد کشان راز کنیم